طرحواره و طرحواره درمانی

واژه طرحواره از نخستین دهه­ های قرن بیستم به متون روان­شناسی راه یافت و روان­ شناسان بسیاری آن را با تعاریف خاص خودشان در چهارچوب نظری ویژه­ ای بکار بستند.

به نظر می­رسد بارتلت اولین کسی بود که مفهوم طرحواره را در روان­شناسی و در گستره حافظه مطرح کرد. بعدها کم کم در روان­شناسی جایگاه ویژه­ ای یافت و در نظریات پیاژه مدل­ های بازنمایی ذهنی را به خوبی توضیح داد.

در چند دهه­ ی اخیر نظریه پردازان شناختی- رفتاری مثل بک، باور، تیزدیل، متیوز و کلارک برای تبیین نابهنجاری­های روانی و نظریه پردازان اجتماعی مثل نیس ­بت برای تببین سازه­ های ذهنی در پیوند با درون­داد­های اجتماعی از واژه طرحواره استفاده کردند.

 یکی از رویکردهای جدید در درمان اختلالات، طرحواره درمانی یانگ می­باشد. طرحواره­ درمانی، درمانی است ابتکاری و تلفیقی که توسط یانگ و همکارانش پایه­ گذاری شده است. او در این درمان کوشیده است تا با بکارگیری مبانی و راهبردهای روش­های درمان شناختی- رفتاری و مولفه­ هایی از سایر نظریه ­ها مثل دلبستگی، روابط شی­ ای، ساختارگرایی و روان ­تحلیل­گری و تلفیق یکپارچه و منسجم آنها با یکدیگر، یک مدل درمانی جدید را برای درمان اختلالات شخصیت و اختلالات مزمن محور I ارائه دهد.

از طرف دیگر تاکید طرحواره­ درمانی بر طرحواره­ های ناسازگار اولیه است که به میزان زیادی ناکارآمد می­باشند. به عبارت دیگر، الگوهای هیجانی و شناختی که در اوایل زندگی فرد شکل می­گیرند و در سراسر طول زندگی تکرار می­گردند.

/ 0 نظر / 41 بازدید