وسواس

بنا به درخواست دوستان مطالبی در مورد وسواس که از پایان نامه  خودم خلاصه کردم و براتون داخل وبلاگ قرار میدم.

بسیاری از ما در خانواده، دوستان و نزدیکان با کسانی برخورد داریم که از اختلال وسواسی- جبری یا یه گونه­ ای رفتار وسواسی رنج می­برند. وجود این اختلال یا این گونه رفتار­ها یا افکارها، موجب ناراحتی، رنج و مشکلات بسیاری برای خود فرد و اطرافیان  می­باشد که به استرس، کاهش کارآیی و اضطراب در زندگی روزمره منجر می­شود (ویلیامز، ویت 2009، ترجمه­: محمد­لو، شیبانی نوقابی و آلا قپانچی، 1392).

وسواس­ها عبارتند از افکار، تصاویر ذهنی و تکانه­ های ناخواسته و مزاحم. این وسواس­ها معمولاً از جانب فرد به عنوان افکار، تصاویر و تکانه­ های ناسازگار، بی­ معنی، ناپذیرفتنی و مقاومت­ ناپذیر تلقی می­شوند. طیف وسیعی از محرک­های برانگیزاننده وجود دارند که می­توانند وسواس­ها را موجب شوند. وقتی وسواسی (وسواس فکری) اتفاق می­ افتد با احساس­های ناراحتی یا اضطراب و نیز تمایلی برای خنثی سازی (جبران) وسواس (و یا پسایند­های آن) همراه است. بی­ اثر­سازی غالباً شکل رفتار اجباری را به خود می­گیرد (از قبیل شستن یا وارسی کردن). این رفتار، گاه با یک احساس درمانی مقاومت در انجام رفتار وسواسی همراه می­شود.

رفتار­های وسواسی یا بی­ اثر­ساز، معمولاً به شیوه­ای قالبی و یا بر طبق (قواعد) برخاسته از دیدگاه ویژه ­ی فردی، به وقوع می­پیوندند. این رفتار­ها در ارتباط با تسکین موقتی اضطراب قرار می­گیرند و یا این انتظار را ایجاد   می­کنند که اگر آیین­ مندی صورت نمی­گرفت، اضطراب افزایش می­ یافت. رفتار­های بی­ اثر­ساز، شامل تغییراتی در فعالیت ذهنی می­گردند مانند این که فرد در پاسخ به یک فکر وسواسی بخواهد آگاهانه به چیز دیگری بیندیشد. همچنین در این بیماران رفتار­های اجتنابی نیز مشاهده می­شود، مخصوصاً اجتناب از موقعیت­هایی که می­توانند افکار وسواسی را برانگیزند (هاوتورن، کرک و همکاران 1989، ترجمه: حبیب الله قاسم زاده، 1391).

وسواس­های فکری معمولاً شامل شک، تردید، ترس از آلودگی، یا ترس فرد از اقدام به پرخاشگری هستند (ساراسون و ساراسون، مترجمان: نجاریان، دهقانی، عرب و داودی، 1390). افکار وسواسی اغلب تنفرآمیز و شرم آور به نظر می­رسند. مضمون آنها معمولاً اذیت کردن دیگران، مسبب بعضی از حوادث شدن، فحاشی یا داشتن افکار جنسی یا مذهبی زشت است. مبتلایان به این نوع افکار غالباً از آن می­ترسند که مبادا آنها را به مرحله­ اجرا درآورند. بنابراین وقت زیادی را صرف اجتناب از موقعیت­هایی می­کنند که می­ترسند باعث بروز چنین اعمالی بشوند یا آنکه بررسی می­کنند همه چیز سرجای خودش باشد (ساراسون و ساراسون، مترجمان: نجاریان، دهقانی، عرب و داودی، 1390).

اجبارها / اعمال وسواسی، سازه­ های انگیزشی و عمدی هستند. اجبار­ها می­توانند به صورت آشکار و رفتارهای حرکتی مانند شستن دست­ها یا وارسی کلید برق، قفل در، پنجره­ ها و یا مرتب و منظم کردن وسایل باشند. همچنین، اجبارها می­توانند به صورت ناآشکار و اعمال شناختی مانند آهسته یک سری از کلمات را طبق یک نظم معینی گفتن، مرور کردن مکالمات و شمارش باشند. از آنجا که اجبارها به طور خالص پدیده ­های شناختی هستند و کمتر به نسبت پدیده­ های آشکار مانند رفتارهای وارسی و تمیز کردن، عینی هستند، تشخیص آنها مشکل می­باشد. با این وجود آنها نیز به طور عمدی صورت می­گیرند و هدف آنها کاهش اضطراب است (یورولماز، 2007).

دو مورد از رایج­ترین رفتار­های اجباری، میتوان به تمیز کردن و وارسی اشاره کرد. شخص از موقعیت­ هایی که ممکن است او را نسبت به تمیز کردن برانگیخته نماید، اجتناب می­کند و از درون احساس اجبار می­کند تا به روشی عمل کند تا به آن حالت تمیزی قبلی برگردد.  رفتارهای اجبارگونه رایج مربوط به تمیز کردن شامل دوش گرفتن شدید و شستشوی دست­ها و استفاده زیاد از صابون­های قوی و پاک کننده­ هاست.

متداول­ترین زیر گروه با اجبار­های شدید وارسی در بیشتر از 50 درصد از بیماران OCD رخ می­دهد.  افراد دارای اجبار­های وارسی با فکر شکست در انجام یک تکلیف و یا انجام ندادن آن به طور صحیح اشتغال ذهنی پیدا می­کنند و آنها از این که این قصور ممکن است موجب آسیب به خودشان یا دیگران شود، نگران هستند. پس آنها برای وارسی این که آیا واقعاً  عمل مورد نظر را انجام داده­ اند، احساس اجبار می­کنند. مکانیسم­های پایه این وارسی­های اجباری هنوز مشخص نشده است، اما طبق نظریه­ ی نقص حافظه، این عدم توانایی برای یادآوری به علت بدکارکردی حافظه این افراد است. نتایج بررسی­های تجربی به طور کلی از نظریه­ ی نقص در حافظه پشتیبانی می­کنند (کاتلر و گراف، 2008).

درمان اختلال وسواسی- جبری

(منبع: با اندکی تلخیص از کتاب آسیب شناسی روانی بر اساس DSM-5 ترجمه مهدی گنجی، نشر ساوالان)

مهم ترین و پرطرفدارترین درمان سایکولوژیک ERP) ،OCD) می باشد که مخفف  Exposure Response Prevention است و به فارسی می توان ترجمه کرد مواجهه و پیشگیری یا جلوگیری از پاسخ. این درمان دو عنصر دارد: 1- مواجهه یا در معرض قرار دادن و 2- جلوگیری از واکنش.

 عنصر اول مواجهه تدریجی فرد با موقعیت ها و افکاری است که باعث رنج میشوند. مثلاً از کسی که شستن کامپالژنی دارد، خواسته می شود که: 1- به بشقاب کثیف دست بزند یا (2) تجسم کند که در حال دست زدن به بشقاب کثیف است. درمانجویان به شیوه تدریجی، آنقدر با این محرک های آغاز کننده / جرقه زننده (موقعیت هایی که اضطراب را بر می انگیزند) مواجهه می شوند تا رنج آنها به طور قابل توجهی کاهش یابد.

عنصر دوم جلوگیری از واکنش است که در مورد OCD، منظور از واکنش، رفتارهای منظم و مرتب، همیشگی و تکراری (مراسم آیینی یا تشریفاتی) است.
بعضی از استراتژی های پیشگیری از مراسم آیینی یا ritual عبارتند از:تمرین رفتارهای جایگزین، معکوس کردن عادت (habit reversal) (برای درمان وسواس موکنی مفید است).


/ 0 نظر / 38 بازدید